ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

28

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) قريش پاشيد و گفت : صورتهاتان زشت و سياه باد ! سپس با دهان مبارك آن ريگها را به طرف آنان فوت كرد ، آنگاه بأصحاب خود فرمود : استوار باشيد و محكم بايستيد ! مسلمانان حملات خود را سخت كرده ميدان را بر مشركين تنگ كردند كم‌كم آثار پيروزى لشگر اسلام ظاهر شد و افراد زيادى از سران قريش كشته شدند و بقيه راه مكه را در پيش گرفته رو بهزيمت نهادند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در عريش جاى داشت و سعد بن معاذ با چند تن ديگر از انصار مدينه با شمشيرهاى خود در اطراف عريش پاسبانى ميكردند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نگاهش بسعد افتاد و از نگاهها و تغيير قيافه‌اش متوجه شد كه او طرز كار لشگر اسلام ( كه با هزيمت مشركين از كشتار آنها دست كشيده‌اند ) ناراضى به نظر ميرسد از اين جهت به او رو كرده فرمود : اى سعد گويا طرز كار اين مردم خوش آيند تو نيست ؟ عرض كرد : آرى به خدا ، من دوست داشتم كه در اين جنگ كه نخستين برخورد ما با قريش است تلفات بيشترى به آنها وارد كنيم ! افرادى از قريش كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از كشتنشان نهى فرمود : سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله باصحاب خود فرمود : من ميدانم كه گروهى از بنى هاشم و ديگران روى ناچارى و اكراه بهمراه قريش آمده‌اند اگر به آنها برخورد كرديد آنها را نكشيد ، از آن جمله فرمود : هر كداميك از بنى هاشم را كه ديديد نكشيد . عباس بن عبد المطلب را اگر ديديد نكشيد زيرا او باكراه به اين جنگ آمده ابو البخترى بن هشام را نكشيد . . . در اين وقت بود كه يكى از مسلمانان بنام ابو حذيفة ( كه تحت تأثير احساسات و تعصبات قومى قرار گرفته بود ) بسخن آمده گفت : آيا ما پدران و فرزندان